چرا دین؟ چرا اسلام؟
چرا دين ؟ چرا اسلام ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس مخصوص خالق بی همتا و قادر رحیم است همو که ذات پاکش از آنچه مردم نادان به او نسبت می دهند پاک و مبراست و خود او در کتاب اعظم «قرآن» رو به مجادله گران چنین می فرماید « الله یحکم بینکم یوم القیامه فیما کنتم فیه تختلفون خداوند در روز قیامت درمورد آنچه با یکدیگر اختلاف می کردید داوری خواهد کرد-حج69 »

ایرانیان در گذر تاریخ از دره ها و دامنه های زیادی عبور کرده اند از زمان ایران باستان وفرمانروایان ظالم یا عادل گرفته تا دعوت نبوی و ورود اسلام به قلوب ایرانیان وتا امروز که اسلام بر پهنه ی ایران بزرگ سایه افکنده و کوچک و بزرگ در این اقیانوس کبیر متنعم اند. پررنگ ترین حادثه ی تاریخی که امروز در ذهن ما تداعی می شود حادثه ی عظیم حماسه سازان بصیر ایران بزرگ است. برهه اخیر بستر پرتجربه ای بود برای همه ی اقشار جامعه از پیر و جوان تا سیاستمدار و توده مردم و کارگر و دانشجو و... حضور عظیم همه اقشار جامعه در صحنه 22 بهمن 1388 مهر تاییدی است بر آنچه گفتیم. (ای خوش آن نغمه که پیوسته بجاست)
تاریخ گواه این است که مردم این سرزمین پذیرای فرهنگهای مختلفی بوده و روح متلاطم ایرانیان روشن ضمیر همواره در جستجوی یک فرهنگ کامل به عنوان گمشده ی خود بوده است که امروز با منت الهی این را در اسلام یافته و با تمام وجود به آن عشق می ورزد. ما این حقیقت غیر قابل انکار را با بررسی نیم قرن گذشته می توانیم ببینیم،زمانی که مردی سیراب شده از چشمه ی اسلام در نیمه خرداد 1342 آمد و به مردم از اسلام گفت و گفت و گفت تا اینکه توده ی مردم آن سخنان برخواسته از فطرت پاک بشری را چونان آبی گوارا برای تشنگی خود و دارویی موثر برای بیماری خود یافته آن را با تمام وجود دریافت کرد، و اوج اثر کلام و رفتار این کبیر مرد بر قلوب مردم این سرزمین را در بهمن 1357 می توانیم ببینیم و الحق والانصاف حفظ با این کیفیت تا به امروز همه تاییدی است بر قابلیت دریافت اسلام، که خالق بی همتا به این ملت عظیم عنایت کرده که جز کوران و کران لجوج و معاند رسالت الهی و یا بی خبران ناآگاه،همه ی مردم جهان به آن اذعان دارند. این کلام رهبر این مردم است که این ملت تصمیم خود را برای رسیدن به قله ها گرفته است.
اما و اما در هر جامعه ای وجود چاههای فکری که گاهی مانند یک ویروس پنهان بروز می کند و یا احتمال بروز آن می رود وظیفه ای نه چندان جدید را برای عده ای به وجود می آورد که « فلولانفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون-توبه 122» عده ای باید بفهمند و به قوم خود بیاموزند تا قوم از نافرمانی خدا حذر کنند. همیشه افرادی که دریافت عالمانه ای از حقایق ندارند با بروز شبهاتی در ذهنشان که یا آن را بروز داده و به دنبال پاسخ می گردند ویا آنرا درون خود دفن می کنند و به کلی ناامید از همه جا،رنگ بدبینی به دین وفرهنگ خود می زنند،اگر در زمان مناسب پاسخ داده نشود، در برهه ای اثر خود را در یک انتخاب غلط ولی تعیین کننده و حساس اجتماعی یا فردی نشان میدهد کما اینکه مواردی را هم دیده ایم.
لذا بر این اساس لازم دیدیم که به برخی مطالب ریشه ای با دیدی جدید بپردازیم که ریشه ی خیلی از مسائل و گرفتاریهای ما بعضا مربوط به مطالب ریشه ای است که معمولا خیلی ها متوجه این حقیقت نیستند.به نظر می رسد ریشه ای ترین سوالی که ممکن است ذهن انسان را درگیر کند این است که اساسا چرا دین و چرا اسلام؟ یعنی اینکه اصلا چرا باید مفهومی به نام دین مطرح باشد و با فرض پذیرفتن لزوم وجود آن چرا باید اسلام را بپذیریم؟
بررسی چنین سوالی شاید برای عده ای در این برهه نامانوس باشد یعنی طرح این سوال برای افراد جامعه ای که بیش از 90درصد مسلمانند و در خانواده ای مسلمان رشد کرده و تربیت یافته اند؛ولی همانطور که عرض شد گاهی وجود یک تردید یا شبهه درباره ریشه ای ترین مفاهیم و یا درک ناصحیح از آنها که حتی گاهی خود فرد از وجود آن در ضمیر اعتقادی خود بی خبر است،بالاخره در یک زمان حساس و در یک مصداق مهم اجتماعی یا فردی که یک شخص باید بر اساس اعتقادات و دیدگاههای خود اقدام به یک انتخاب لحظه ای بگیرد، اثر خود را با یک انتخاب غلط می گذارد و متاسفانه مشکلاتی که به تبع آن پیش می آید بسیار پرهزینه تر از اصلاح ایدئولوژیک آنهاست. همانطور که از نگاه تیزبین خوانندگان عزیز این نشریه پنهان نیست درک این مسئله نیازمند یک توجه عمیق به ریشه ی مسائل است و سعی ما بر این است که این سلسله بحث دوستانه ای را که با هم شروع می کنیم تا حد ممکن منطقی و بلیغ و آشکار باشد « وماعلینا الاالبلاغ المبین –یس17»
برگردیم به سوال اصلی،اول اینکه بگوییم که پیش آمدن چنین سوالی اصولا خالی از اشکال است زیرا هر صاحب عقلی ممکن است به چنین سوالی بربخورد و بلکه بسیار پسندیده است که آن را با اهل علم مطرح کرده و در جستجوی پاسخ باشد، و رفتار عده ای به ظاهر آگاه که گاها با برخورد با چنین افرادی و شنیدن سوال آنها مارک های مختلفی را به آنها می چسبانند از نظر ما اصلا پسندیده نیست، بلکه آنچه نگران کننده و مذموم است باور کردن فرد مذکور به عدم وجود پاسخ برای سوالش و به کلی ناامیدشدن است که در واقع به آغوش دشمنان عقیده ی خود یعنی دین اسلام شتافته و از یافتن حقیقت فرار کرده است، باید به این گروه عرض کنیم که هر شخص عاقلی وقتی سوالی برایش پیش می آید باید به دنبال پاسخ بگردد و اگر نیافت آنگاه به آن پشت می کند نه اینکه به صرف شنیدن یک شبهه از یک شخصی بگوید خوب دیگر حق با گوینده است و من در وادی غلطی بودم! نه این رفتار کاملا غلط و بلکه ضدعقل است.
اما سوال این بود که اصولا چرا دین و چرا اسلام؟
ما تا جایی که بتوانیم به پاسخ این سوال می پردازیم. هر عقل و فطرت سالمی پنج پیام به صاحبش می دهد و با طرح پنج سوال او را به سوی دین و وحی راهنمایی می کند چرا که خداوند می فرماید«و علمک ما لم تکن تعلم و به وسیله وحی آموختیم به تو (ای پیامبر و ای عقل کل)چیزهایی را که با عقل تنها بدان راه نمیافتی-نسا113»
پیامهای عقل فطری:
1- هر وجودی مبدایی دارد
2- هر مبدایی مقصدی دارد
3- بین هر مبدا و مقصدی تنها یک صراط مستقیم وجود دارد
4- هر راه و صراطی ضرورتا راهنمایی دارد
5- هر راه و صراطی راهزنی دارد
و اما سوالهای عقل فطری:
1- مبدا همه وجود در عالم هستی کیست؟
2- مقصد همه عالم هستی و دنیا کجاست؟
3- صراط مستقیم بین این مبدا و مقصد چیست؟
4- راهنما و یا راهنمایان کیانند؟
5- راهزن و یا راهزنان کیستند؟
و پاسخ های دین به این سوالات:
1- خدا
2- قیامت و لقاءالله
3- ان الدین عندالله الاسلام
4- انبیا،امامان و فقیهان
5- شیاطین جن و انس
با همین بیان کوتاه درباره فطرت که خداوند درمورد آن می فرماید: « فطرت الله التی فطرالناس علیها روم-30» یعنی احکام دین و قواعد اصولی دین موافق با نوع آفرینش انسان است می توان به این نتیجه رسید که مهمترین بصیرت(آگاهی)ها مبداشناسی(خداشناسی)،مقصدشناسی(معادشناسی)،دین و صراط مستقیم شناسی(اسلام شناسی)،راهنماشناسی(ولایت شناسی) و راهزن شناسی(دشمن شناسی) می باشد که هر کدام اهمیت و جایگاه خود را دارد. که ما برای نمونه درباره هرکدام یک آیه بصورت نمونه از کتاب اعظم«قرآن» می آوریم:
1- «قال ابراهیم فان الله یاتی بالشمس من المشرق فات بها من المغرب فبهت الذی کفر ابراهیم گفت که خداوند خورشید را از از مشرق برآورد تو اگر توانی از مغرب بیرون آر، آن کافر از جواب عاجز ماند بقره-258»
2- «کل نفس ذائقه الموت و انما توفون اجورکم یوم القیامه هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید و محققا روزقیامت همه شمابه مزد اعمال خود کاملا خواهید رسید آل عمران-185»
3- «و من یتبغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین وهر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است آل عمران-85»
4- «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه وهم راکعون ولی امر و یاورشما تنها خدا و رسول و آن مومنانی هستند نماز به پاداشته و در حال رکوع به فقیران زکات می دهند مائده-55»
5- «ان الشیطان للانسان عدو مبین همانا شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.یوسف-5»
متفکر شهید استاد مطهری(ره) در کتاب انسان و ایمان خود در پاسخ به این سوال که آیا وجود یک مکتب یا ایدئولوژی برای فرد یا جامعه انسان ضروری است؟ مقدمه ای می آورد و فعالیت های انسان را به دو نوع التذاذی و تدبیری تقسیم می کند. منظور از فعالیتهای التذاذی همان فعالیتهای ساده موافق با غریزه و فطرت است که انسان برای رسیدن به یک لذت و یا فرار از یک رنج انجام میدهد،مثلا تشنه می شود و آب می نوشد؛حیوان وحشی می بیند و فرار می کند. فعالیت های تدبیری کارهایی است که خود آن کارها جاذبه یا دافعه ای ندارند وغریزه و طبیعت انسان را به سوی آن کارها نمی کشاند ویا ازآنها دور نمی سازد، بلکه انسان به حکم عقل و اراده به خاطر مصلحتی که درآنها نهفته است ویا به خاطر مصلحتی که در ترک آنها می بیند آنها را انجام می دهد ویا ترک میکند. استاد در ادامه می گوید: « انسان ازکارهای التذاذی در حین انجام کار لذت می برد ولی از کارهای تدبیری لذتی نمی برد اما از تصور اینکه گامی بسوی مصلحت نهایی (که خیر و کمال و یا لذتی در آینده است)نزدیک میشود خرسند می گردد» در ادامه استاد در بیان یک مثال می گوید: «یک دانشجو، طبیعت جوانیش او را بسوی خواب و خوراک و آسایش و شهوترانی و بازیگوشی می خواند،اما عقل حسابگرش که از یک طرف به حال وبال آور این کارها و از طرف دیگر به عاقبت عافیت آفرین سختکوشیها و بی خوابیها و چشم از شهوت و لذت پوشیدنها میاندیشد،به حکم مصلحت به او فرمان می دهد که شق دوم را انتخاب کند دراین هنگام انسان حکم عقل را که مصلحت است بر حکم طبیعت که لذت است ترجیح می دهد» ایشان بیان می دارد که هرچه انسان از ناحیه عقل و اراده تکامل یافته تر باشد کارهایش به نوع تدبیری نزدیکتر، و چون حیوان فعالیتهایش تماما التذاذی است انسان بین دو مرز انسانیت و حیوانیت قرار گرفته است. استاد مطهری در ادامه بحث خود درباره مصلحت اینطور می گوید:« برنامه ریزیهای مصلحتی تا آنجا ممکن است به دقت پی ریزی شود که لذتها درکادر مصلحتها قرار گیرد و هر لذتی درعین اینکه لذت است مصلحت هم باشد...و اگر فعالیتهای التذاذی بخشی از طرح کلی برنامه عام تدبیری زندگی قرار گیرد،طبیعت با عقل، و میل با اراده انطباق میابد»
ایشان بحث نسبتا مفصلی را در این زمینه ارائه می دهند که اینجا مجال طرح آنها نیست اما اگر بخواهیم مطلب را بسیار خلاصه جمع بندی بکنیم ایشان در ادامه پس از بیان پیچیدگی های موجودی به نام انسان که هنوز هم از بسیاری جهات در پیش خود بشر ناشناخته مانده می گوید چگونه ممکن است انسانی که هنوز خود را نشناخته بتواند برای سعادت خود برنامه ریزی کند، تازه اگر این حقیقت را که انسان موجودی اجتماعی است و به تبع آن اضافه شدن هزاران مسئله ریز و درشت اجتماعی به مجهولات بشرو.... « اینجاست که نیاز به یک مکتب و ایدئولوژی(و از نگاه قرآن-شریعت-) ضرورت خود را می نمایاند،یعنی نیاز به یک تئوری کلی یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم که هدف اصلی کمال انسان و تامین سعادت همگانی است و درآن خطوط اصلی، بایدها و نبایدها،روشها و...مشخص شده باشد»
دانشمند بزرگ ایرنی بوعلی در کتاب نجات خود آنجا که درباره نیاز انسان به شریعت الهی سخن می گوید: «نیاز به نبی و بیان کننده شریعت الهی و ایدئولوژی انسانی در بقاء نوع انسان و در رسیدن انسان به کمال وجودی انسانیش،بسی بیشتر است از نیاز به رویانیدن مو بر ابروان و مقعر ساختن کف دوپا و منافعی دیگر از این قبیل» یعنی دستگاه عظیم خلقت که نیازهای کوچک و غیرضروری را مهمل نگذاشته است چگونه ممکن است ضروری ترین نیازها را مهمل بگذارد؟!
بحث درباره لزوم وجود یک مکتب یا دین برای انسان را فعلا خاتمه می دهیم، و با فرض این حقیقت که انسان درهر صورت نیازمند به یک دین می باشد اما چرا اسلام؟
در پاسخ به این سوال ابتدا باید مشخص شود که دقیقا منظور از اسلام چیست؟ وقتی می گوییم اسلام آیا منظورمان یک دین با چهارچوب و دستورات متفاوت با سایر ادیان است که در کنار سایر ادیان دینی هم به نام اسلام داریم که احکام خاص خود را داشته و مثلا مانند دین یهود به صورت یک بسته راهنما هزاروچهارصد سال پیش ارسال شده و از قبل و بعد خود بریده است؟ پیروان سایر ادیان چه گناهی دارند که مثلا پیرو یکی دیگر از ادیان الهی اند ولی ما آنها را رد میکنیم؟!
پاسخ این سوال جز با مراجعه به کتاب خود پروردگار یگانه که خود فرستنده تمامی انبیاء الهی و شریعتها بوده، بدست نخواهد آمد. (در رابطه با قرآن،کتاب اعظم در ادامه سلسله مباحث یک شماره به طور اختصاصی بحث خواهیم کرد) با مراجعه به قرآن حکیم متوجه می شویم که فرض های بالا پاسخ صحیح سوال نیستند و بلکه این انحرافی است که برخی امروزه بدان گمان حقیقت برده اند. در قرآن کلمه دین هیچ کجا بصورت جمع(ادیان)نیامده است و بلکه به طور کاملا صریح بیان شده است که همانا دین در نزد الله تنها اسلام است و بس «ان الدین عندالله الاسلام». خداوند به بیانهای دیگری نیز از این حقیقت پرده برداشته است که بشر در هر زمان بر روی این کره خاکی، یک مجموعه دستورات و وظایف الهی داشته است که توسط پیامبر عصر خود برای آنها آورده شده است(پیامبران صاحب شریعت)و یا تعالیم پیامبر قبلی دوباره توسط پیامبری احیاشده است(پیامبران تبلیغی)، و نام همه ی آن شریعتهای الهی در زمان خود (در حقیقت) اسلام بوده است؛ واتفاقی که با بعثت نبی مکرم(ص)رخ داده است اکمال و اتمام این مجموعه تعالیم الهی برای سعادت بشر بوده است یعنی بشر با گذشت زمان در مسیر تربیتی خود به درجه ای رسیده که آمادگی «دریافت کامل آنچه برای سعادت و کمال او لازم است» را پیدا کرده است. خداوند بعد از تکمیل دین خویش چنین می فرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا مائده-3» یعنی ای بشر این مجموعه دستوراتی که ما به آخرین پیامبر خود فرستادیم که یک ایدئولوژی کامل را تشکیل داده است را ما ملاک بررسی از این به بعد بشر می دانیم وبس! یعنی چه؟ یعنی اگر امروز بشر دین الهی می خواهد دینی را که الله (جل جلاله)فرستاده باشد رامیخواهد،مبدا متحرک به سمت معاد را باور دارد؛از نظر خدا تنها این اسلام دین الهی است.در زمان حضرت عیسی(ع)پیروان راستین ایشان درحقیقت مسلمان بوده اند(این مطلب مکررا درمورد انبیای الهی و پیروان راستینشان درقرآن بیان شده است) یعنی تسلیم آنچه خدا درآن زمان امر کرده بود، یعنی اگر همان حواریون حضرت مسیح امروز زنده بودند وظیفه شان پیروی بی چون و چرا از دستورات اسلام ناب محمدی(ص) بود و فقط در این صورت خداوند از آنها راضی می شد.
چنانچه در این بیان کوتاه خدمتتان عرض شد متوجه می شویم که امروز در سرتاسر این زمین تنها یک شریعت الهی کامل وجود دارد، نام آن اسلام و محتوای آن، کتاب اعظم الهی مصون از تحریف یعنی «قرآن» و تعالیم پیامبر اعظم(ص) و اهل بیت طاهرینش(ع) می باشد. بلکه تمام مدعیان اهل کتاب که به این حقیقت علم دارند ولی اعراض میکنند و یا با سستی به دنبال یافتن حقیقت نمی روند بدون شک به خاطر اینکه دربرابر خواست خدا خاضع نشده اند روزی خواهد رسید که باید پاسخ بدهند « فاعرض عنهم وانتظر انهم منتظرون»
جمع بندی نهایی:
باید بگوییم این مطلب که انسان همیشه نیازمند یک دین الهی است و آن امروز بدون شک تنها اسلام ناب محمدی(ص)می باشد،مطلبی است کاملا متقن و بدون شبهه که تعالیم اسلام و قرآن عقلا و وحیا آن را بسیار محکم به اثبات رسانده است. بدون شک ما نتوانستیم حق مطلب را ادا کنیم از خداوند رحیم بخشش اش را خواستاریم و اگر دوستی هنوز قانع نشده است و بدون لجاجت واقعا به دنبال پاسخ است،به او و بلکه به تمام مسلمانان از جمله خود شما خواننده محترم پیشنها می کنیم حتما مجموعه شش جلدی «مقدمه ای بر جهانبینی» استاد شهید مطهری(ره) را که انصافا کاملا منطقی و استدلالی نگاشته شده را مطالعه کنید و قطره گمشده ی خویش را از این اقیانوس عظیم یعنی «اسلام» یافته و سیراب شوید. بدون شک اگر نقصهای این متن را شما تصحیح کنید و به ما بگویید هدیه ی بزرگی به ما داده اید. «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون توبه33-صف9»
گفتنی است که این مجموعه مباحث طی هفت موضوع پیوسته در هفت شماره بررسی خواهند شد و امید است که بتواند اثری مثبت بر خواننده عزیز به خصوص دانش جوی ها! ی گرامی داشته باشد، پس از شما خواهش می کنیم که برای شهید نشده بحث! حتما آن را دنبال کنید.
به امید ظهور آخرین ذخیره الهی حضرت موعود موجود مهدی صاحب الزمان(عجل الله تعال فرجه الشریف)


